لطف خدا

سایت محمد جانبلاغی ۹ آذر ۱۳۹۴ | نظرات سایت بدون دیدگاه | موضوعات سایت داستان های روانشناسی | بازدید سایت تا کنون 4641 نفر این مطلب را خوانده اند.


جریان آب ،بازمانده یک کشتی شکسته را به ساحل جریزه دور افتاده ای برد.

او به درگاه خداوند دعا کرد تا او را نجات بخشد…

ساعت ها به اقیانوس چشم دوخت ،تا شاید نشانی از کمک بیابد اما کمکی نبود…

بالاخره ناامید شد و تصمیم گرفت کلبه ای کوچک بسازد…

روزی هنگام بازگشت به کلبه ،پس از جستجوی غذا ،خانه کوچکش را در آتش یافت…

دود زیادی به آسمان بلند شده بود!

بدترین چیز ممکن!

بسیار اندوهگین شد

«خدایا!…چرا؟!!!»

صبح روز بعد او با صدای بوق یک کشتی از خواب برخاست،کشتی آمده بود تا او را نجات دهد.

مرد پرسید:\”چطور متوجه شدید که من اینحا هستم؟\”

آنها گفتند:\”علامت دودی را که فرستادی،دیدیم!\”

اگر کلبه شما در حال سوختن است،

به یاد آورید که شاید علامتی باشد،برای فرا خواندن رحمت خداوند.



طراحی سایت  دوستان زیادی از مطالعه مطالب زیر استقبال کرده اند  ارسال نظر


شکار شیر


چگونه در انتخابات برنده شویم؟!


داستان ببر


حکمت خدا


دیدگاهتان را بنویسید

ارسال دیدگاه ها فقط برای عزیزانی که عضو سایت هستند امکان پذیر است. عضویت در سایت | ورود به سایت