داستان تفاوت بهشت و جهنم

سایت محمد جانبلاغی ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۵ | نظرات سایت بدون دیدگاه | موضوعات سایت داستان های روانشناسی | بازدید سایت تا کنون 4710 نفر این مطلب را خوانده اند.


مردی از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد.

خداوند پذیرفت. او را وارد جایی نمود که جمعی از مردم در اطراف یک دیگ بزرگ غذا نشسته بودند. همه گرسنه، نا امید و در عذاب بودند. هر کدام قاشقی داشت که به دیگ می رسید ولی دسته قاشق ها بلند تر از بازوی آنها بود، بطوریکه نمی توانستند قاشق را به دهانشان برسانند!

عذاب آنها وحشتناک بود. خداوند گفت: اینجا جهنم است.

آنگاه مرد از خداوند خواست تا بهشت را به او نشان دهد. خداوند او را به جایی دیگر برد، که درست مانند مکان اولی بود.

در آن جا هم یک دیگ غذا بود و جمعی از مردم با همان مشخصات، یعنی همان قاشق های دسته بلند، که دسته قاشق ها بلندتر از بازوهای مردم بود. ولی در آنجا همه شاد و سیر بودند!

آن مرد پرسید: من نمی فهمم، چرا مردم در اینجا شادند، در حالی که در مکان قبلی بدبخت هستند، با آنکه همه چیزشان یکسان است؟!

خداوند تبسمی کرد و گفت: خیلی ساده است، در اینجا آنها یاد گرفته اند که یکدیگر را تغذیه کنند. هر کسی با قاشقش، غذا در دهان دیگری می گذارد و همه سیر و شادند!



طراحی سایت  دوستان زیادی از مطالعه مطالب زیر استقبال کرده اند  ارسال نظر


عقابی در آرزوی پرواز


تله موش


داستان آرامش سنگ یا برگ


دیدگاهتان را بنویسید

ارسال دیدگاه ها فقط برای عزیزانی که عضو سایت هستند امکان پذیر است. عضویت در سایت | ورود به سایت